تبلیغات
مجتمع آموزشی پرورشی مطهر درازکلا بابل/ ما با ولایت زنده ایم ، تا زنده ایم رزمنده ایم/ ما می تــــــــــــــــــــــــوانیم - معلمی كه دارایی‌اش را برای درمان شاگردانش هزینه می‌كند-از پرداخت هزینه جراحی قلب فاطمه 8 ساله تا درمان بینایی لیلا 11 ساله

مجتمع آموزشی پرورشی مطهر درازکلا بابل/ ما با ولایت زنده ایم ، تا زنده ایم رزمنده ایم/ ما می تــــــــــــــــــــــــوانیم
بسط عدالت آموزشی-معلمی شغل نیست.عشق است .ذوق است.ایثار و فداکاریست.اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق

بزرگ مردتاریخ

جستجو
مطالب اخیر
پیوند ها
لوگو دوستان

 پایگاه مقاومت بسیج نصر
جعبه حدیث

فرشته است، فرشته‌ای كه از نگاهش نور می‌بارد و مهربانی. لبانش به لبخند باز می‌شود و دستانش سرشار از گرما و عشق مادری است. این فرشته همین نزدیكی‌هاست توی مدرسه و سر كلاس درس، پای تخته سیاه ایستاده، گچ به دست دارد، در حال درس دادن است!

به گزارش مركز اطلاع‌رسانی و روابط‌عمومی وزارت آموزش و پرورش به نقل از خبرگزاری فارس، دختر بچه‌هایی كه همیشه فرشته‌ها را در كارتون‌ها و از پشت قاب شیشه‌ای تلویزیون می‌شناختند، باور نمی‌كردند كه یكی از این فرشته‌ها هر روز در كنارشان باشد چرا كه این فرشته‌، نه لباس سفید بلند بر تن دارد و نه عصای جادویی تا با تكان دادن آن به هر سو نور افشانی كند.

اما از نگاهش نور می‌بارد و مهربانی؛ لبانش به لبخند باز می‌شود و دستانش سرشار از گرما و عشق مادری است؛ این فرشته همین نزدیكی‌هاست، توی مدرسه و سر كلاس درس، پای تخته سیاه ایستاده، گچ به دست دارد و در حال درس دادن است!

* 3 سال پیش و قلب كوچكی در آستانه ایستادن

فاطمه 8 ساله سال‌ها از آغوش گرم مادر و دست مهربان پدر محروم بود و آن روزها انگار قلب كوچكش تاب دوری نداشت و برای آنها دلتنگی می‌كرد.

نفس‌هایش به سختی بالا و پایین می‌رفت و گاه‌گداری رگه‌های خونی كه از دهانش خارج می‌شد، به وحشتش می‌انداخت؛ آن زمان بود كه به گوشه اتاق پناه می‌برد و پشت رختخواب‌ها، جایی كه هیچكس حتی مادربزرگ متوجه غم دلش نشود، اشك می‌ریخت و بیش از پیش دوری مادر را احساس می‌كرد. آنقدر اشك می‌ریخت تا آرام شود و آنگاه دفتر مشقش را باز می‌كرد و تكالیفش را می‌نوشت.

خودش نمی‌دانست كه قطرات اشكش روی صفحات دفتر مشق جا خوش كرده‌اند اما فرشته می‌فهمید؛ دفتر مشق را ورق می‌زد و با نگاه موشكافانه نگاهش می‌كرد، انگار می‌خواست پاسخ این لكه‌ها را در عمق نگاه فاطمه بیابد.

ذهن فرشته آن روزها درگیر بود؛ سرفه‌های خون‌آلود فاطمه و چهره گراییده به زردی‌اش نگرانش كرده بود و فكر كمك به او رهایش نمی‌كرد و همین شد كه دل به دریا زد و او را به نزد متخصصی برد.

آن روزها فرشته شده بود مادر فاطمه، او را در بیمارستان بستری كرد و از مادری برایش كم نگذاشت؛ دستانش برای گرفتن سلامتی فاطمه به آسمان بالا رفت و تا آن روز كه دوباره صدای منظم قلب او را نشنید، اشك چشمانش خشك نشد.

و اما این روزها فاطمه در كلاس پنجم دبستان درس می‌خواند و خودش می‌گوید قلبش مثل ساعت كار می‌كند.

* 2 ماه پیش و درمان چشمان لیلای 11 ساله

لیلا دوست صمیمی فاطمه است؛ اما مدت‌هاست كه ناراحت است زیرا به سختی می‌بیند؛ نمره چشم‌هایش بالا رفته و از سویی دكتر به پدر و مادرش گفته است كه «چشم‌هایش آب مروارید آورده و باید هرچه زودتر عمل شود» اما در این وانفسا، پدر و مادر لیلا دستشان خالی است.

لیلا این موضوع را وقتی به خیال پدر و مادرش خواب بود و آنها در حال صحبت بودند، شنید و از آن شب، هر روز گریه می‌كرد؛ تا اینكه تصمیم گرفت از فرشته مهربان كه قلب فاطمه را درمان كرده بود، بخواهد كه او را نیز كمك كند پس قلم و كاغذ برداشت و برای فرشته نامه نوشت.

و اینگونه شد كه دوباره دستان پر محبت فرشته، لبخند دیگری بر لبان كودكی نشاند.

* خانم كنعانی: با شنیدن صدای دانش‌آموزانم انگار تمام دنیا را به من داده‌اند

فرشته این كودكان، كسی نیست جز «نسرین كنعانی»؛ معلم مهربان و عاشق دبستان مولوی روستای قزل‌عاشق استان آذربایجان غربی.

نسرین كنعانی سه سال پیش به مردم معرفی شد؛ آن زمان كه هزینه جراحی قلب دانش‌آموز یتیمش را پرداخت كرد و یك ماه نیز در خانه خودش از او نگهداری كرد تا دوباره برای زیستن جان گیرد.

خانم كنعانی اكنون معلم دانش‌آموزان كلاس سومی مدرسه دبستان مولوی است و خودش می‌گوید از جان و دلش به دانش‌آموزان درس می‌دهد.

وی در خصوص روز معلم و حال و هوای این روز در مدرسه روستای «قزل عاشق» می‌‌گوید: روز معلم روز به خصوصی برای بچه‌ها بود؛ تمام بچه‌ها خوشحال بودند و در حیاط مدرسه منتظر دیدار با معلمانشان بودند تا این روز را به آنها تبریك بگویند.

وی ادامه می‌دهد: در میان دانش‌آموزان عده‌ای در دستشان گل‌هایی را تكان می‌دادند و عده‌ای دیگر هدیه‌های كادو پیچ شده خود را از این دست به آن دست می‌دادند تا وقتی به معلم خود می‌رسند این روز را به آنها تبریك بگویند.

این معلم فداكار می‌افزاید: لیلا و فاطمه با اینكه دو سال پیش دانش‌آموزان من در مقطع سوم بودند و الان كلاس پنجم هستند، روز معلم جلوی "در " ورودی كلاسم ایستاده بودند و با شور و هیجان خاصی، هر كدام سعی می‌كرد از دیگری سبقت بگیرد ولی در نهایت با هم گفتند «خانم معلم روزت مبارك».

وی اضافه می‌كند: البته این رفتار بچه‌ها تنها برای روز معلم نیست بلكه هر روز وقتی به مدرسه می‌آیم، آنها را می‌بینم كه جلوی "در " كلاسم منتظر ایستادند تا ابتدا "سلام " كنند و بعد به كلاس خودشان بروند.

خانم كنعانی ادامه می‌دهد: لیلا و فاطمه را دختران خودم می‌دانم و از اینكه آنها سلامتی‌شان را به دست ‌آوردند از خدا تشكر می‌كنم، وقتی صدای خنده آنها در فضای مدرسه می‌پیچد گویی تمام دنیا را به من داده‌اند.

* نامه لیلا، خانم كنعانی را منقلب كرد

خانم كنعانی بیان می‌كند: دو ماه پیش یك روز معلم لیلا با برگه‌‌ای كه در دست داشت به سمت من آمد،‌ كاغذی كه با چسب‌های نامرتب نوار پیچ شده بود را به سمتم گرفت و گفت «لیلا این نامه را برای شما نوشته است»، از اینكه چرا لیلا خود این نامه را به دستم نرسانده كمی ناراحت شده بودم با ابروانی گره كرده خیلی آرام چسب‌هایی كه به دور نامه پیچیده شده بود را گشودم؛ لیلا با زبان شیرین و ساده كودكانه‌ای در نامه نوشته بود «خانم معلم شما قلب فاظمه را بردید عمل كردید ولی چشمان من داره كوره می‌شه كسی نیست من را دكتر ببرد».

وی عنوان می‌كند: خیلی نارحت شدم از اینكه چرا خودم متوجه بیماری لیلا نشده بودم؛ یادم آمد زمانی كه لیلا در كلاس سوم شاگردم یود مربی بهداشت مدرسه به من تأكید كرده بود كه نگذارید، عینكش را از چشمانش درآورد، و من هم همیشه به او می‌گفتم «لیلا عینكت را بزن تا چشمات ضعیف نشود».

این معلم فداكار اظهار می‌دارد: برایم باور كردنی نبود كه چشمان این بچه در این سن آب مرواید بیاورد؛ نامه لیلا مرا واقعاً‌ ناراحت كرد مدام با خودم می‌گفتم كه چرا لیلا این همه درد كشیده و مشكلش را زودتر به من نگفته است؛ هر لحظه امكان دارد كه چشمان زیبای لیلا هیچ وقت نبیند.

وی بیان می‌كند: همان روز دست لیلا را گرفتم و به بیمارستان بردم و از دكتر برایش وقت عمل گرفتم؛ لیلا دو روز در بیمارستان بستری شد و چشمانش را عمل كرد.

خانم كنعانی در حالی كه نفس عمیق از جان می‌كشد، با خوشحالی می‌گوید: خدا را شكر اكنون حال لیلا خوب خوب است؛ یكبار لیلا به من گفت «خانم معلم شما نور چشمانم را به من هدیه دادی».

این معلم فداكار ادامه می‌دهد: امروز لیلا خیلی خوشحال بود، اولین نفری كه كادوی روز معلم خود را به من داد لیلا بود، شادی گرفتن روسری از دستان كوچك لیلا هنوز از خاطرم محو نشده است.

خانم كنعانی با بیان اینكه وضعیت مالی متوسطی دارم، می‌گوید: معتقد اگر معلمان بخواهند می‌توانند به دانش‌آموز خود نزدیك شوند و از هر لحاظ یار و یاور آنها باشند.

http://www.medu.ir/Portal/Home/ShowPage.aspx?Object=NEWS&ID=d6f69743-9f43-48d8-92fa-c9319512cf55&WebPartID=0f9732ce-40bd-457d-9e06-2537da5c2597&CategoryID=01bc26d2-b589-42f2-a192-c3c547523f51


برچسب ها: معلمی كه دارایی‌اش را برای درمان شاگردانش هزینه می‌كند، عشق مادری، مدرسه و سر كلاس، تخته سیاه و گچ، سرفه‌های خون‌آلود، درمان چشمان لیلا، فرشته مهربان، نسرین كنعانی، هزینه جراحی قلب دانش‌آموز، روز معلم، مربی بهداشت مدرسه، آب مرواید،

نوشته شده در چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 توسط معاون مجتمع(مهدی خادمی)
مقام معظم رهبری

درباره سایت
نظر سنجی
آمار سایت
Blog Skin